داستان درباره ی خانمی ارمنی ست که سال هاست در یک محله ی قدیمی در تهران آرایشگر است.
تو گفتی هرگز تنهایم نمیگذاری.گفتی من با ارزشترین چیزی هستم که در زندگیات داری. آدم هرگز از…
کمتر از یک هفته است که هاشم چیزی نخورده است.
ایده نوشتن این روزنوشت ها از زندگی واقعی من با اندکی تصرف و تخلیص الهام گرفته شده است. ماهی فایتری که غذا نمی خورد و ما به دنبال علت آن هستیم